هنوز تمام نشده، یعنی هیچ وقت تمام نمیشود . وقتی که هستی و هستی را زنگ میآمیزی.
آی دا زنگ زد. انگار شهرامش دلش برای تو تنگ شده بود.بهانه شد برای تولدت . البته میهمان داشتند و نشد ناهار مهمانشان کنیم. همیشه دوستتان داریم از تبریز تا خوی.



دیروز یعنی جمعه ناهار میهمانت بودم. یادت هست به مجسمهها نگاه کردیم و به مغازهی کوچکی که چندتا چیز نشانت دادم. اصل کاری را فروخته بود. گلدان عجیب و خاص . البته قیمتش درست سهبرابر پول من بود. خب گلدان هم نبود تا ببینم میپسندی یا؟!
توی مغازهی باقوا فروشی وقتی مرد قیمت کوچکتریت قوطی را گفت رنگم پرید باز بیشتر از پول من بود. درست یک ساعت و نیم نگاه کرده بودیم به ویترین مغازهها و چیزی که چشمم را بگیرد و خوشم بیاید را پیدا نکرده بودم.یکهو باقلوا افتاد به ذهنم و می دانی که پووووووووووووول.
به صاحب مغازه گفتم دقیقا اندازهی پولم باقلوا بکشد و چپکی نگاهم کرد.حتما گفته کارد بخورد به شکمم 
تا برسم به تو هزار بار ناخن انگشت شصتم را جویدم انگار برای اولین بار است که میبینمت. مثل همیشه تازه و پرحرارت. و البته دلواپس.
امروز هم دارد تمام میشود و تو برای من زاده شدهای. هر کجا که باشی حتی خانهی خودتان. راستش باید اعتراف کنم حسودیم میشود که کاش جوجه بودم.آخر تو جوجه خیلی دوست داری فقط آن وقت برایم (تومان) ندوزی ها من جیش نمیکنم خانهاتان. آن بغلت بودم و هی نوازشم میکردی و من نگاهت میکردم.بهانه میشد بیایم خانهاتان. کاش گربه بودم. نه گربه نه که تو اصلا دوست نداری. پس همان کلاغ بمان بهتر است. و لااقل نیم نگاهی به درخت توت هم بکن که نشستهام و باران خیسم کرده و نمیگذارد ببینم چطور میرقصی به آهنگ " آی منیم آروز قیزیم" .
ستارهی من، بانوی من. تولدت موبارک اولسون

یاران هوار، مردم هوار
از دست این بیبند و بار
از دست این دیوانه یار
از کف بدادم اعتبار
نی می زنم، می می زنم جام پیاپی می زنم
هی می زنم، هی میزنم بی اختیار
...........................
...................
