قایقی باید ساخت
۱۳۸٩/٩/٢٤
ما کوفیان ... نظرات() 

 

امروز تاسوا بود، فردا عاشورا. صبح که داشتم می رفتم امام زاده سید حمزه. وقتی نشسته بودم توی ماشین و همه ی خیابان ها پر بود از دسته های عزادای ٢٠-٣٠ نفری با ۶-٧ طبل خیلی بزرگ! دلم گرفت. دلم گرفت از خودمان از کوفی بودنمان. مگر با همین چند دسته که نه_هزار دسته و گروه _ شدنهایمان ، با این همه تفرقه،حسین را به قتل کربلا نفرستادیم.

ما مردم هزار چهره که خود دست بیعت دراز کردیم و خود لشکر ساختیم و بعد در تاریکی کوچه پس کوچه های کربلا مسلم را رها کردیم  و بعد شدیم لشکری در مقابل حسین . دلم گرفت از این دسته های عزاداری حسین. 

من که ادای چیزی را ندارم پس بگذار راحتتر باشم. من که هیچ چیز از عاشورا و قیام حسین نمی دانسته و نمی دانم. و نمی دانم چرا حسین قیام کرد؟ چرا خودش را  و همه ی عزیزانش را به کام مرگ کشاند. اما می دانم کسی خودش و خانواده و عزیزانش را فدا نمی کند تا یک عده هر سال ده شب حسین حسین بگویند و دسته راه بیاندازند و توی سرما و گرما  از استراحت شان بزنند و بیفتند به جان کوچه و خیابان ها! می دانم که ، حسین برای اینها نمرد.

دلم گرفت و فکر کردم این همه سال حسین چقدر دلش می گیرد از ما، از ما کوفیان که اهل کوفه نیستم...!!!گریه

 

فصل عزا

اشعاری از مرحوم محمد رضا آقاسی

سلام بر تو و نیزه ای که حامل توست

به محملی که درونش تمامی دل توست

سلام بر تو بر زلف عنبر افشانت

نگاه غم زده ی زینب پریشانت

دشت پر از ناله و فریادبود

سلسله بر گردن سجاد بود

فصل عزا آمد و دل غم گرفت

خیمه دل بوی محرم گرفت

زهره منظومه زهرا حسین

کشته افتاده به صحرا حسین

دست صبا زلف تورا شانه کرد

بر سر نی خنده مستانه کرد

چیست لب خشک و ترک خورده ات

چشمه ایاز زخم نمک خورده ات

روشنی خلوت شبهای من

بوسه بزن بر تب لبهای من

تا زغم غربت تو تب کنم

یاد پریشانی زینب کنم

آه از آن لحظه که بر سینه ات

بوسه نشاندند لب تیرها

آه از آن لحظه که بر پیکرت

زخم کشیدند به شمشیرها

آه از آن لحظه که اصغر شکفت

در هدف چشم کمانگیر ها

آه از آن لحظه که سجاد شد

همنفس ناله زنجیر ها

قوم به حج رفته به حج رفته اند

بی تو در این بادیه کج رفته اند

کعبه تویی کعبه به جز سنگ نیست

آینه ای مثل تو بی رنگ نیست

آینه رهگذر صوفیان

سنگ نصیب گذر کوفیان

کوفه دم از مهر و وفا می زدند

شام تو را سنگ جفا می زدند

کوفه اگر آینه ات را شکست

شام از این واقعه طرفی نبست

کوفه اگر تیغ و تبرزین شود

شام اگر یکسره آذین شود

مرگ اگر اسب مرا زین کند

خون مرا تیغ تو تضمینکند

آتش پرهیز نبرد مرا

تیغ اجل نیز نبرد مرا

بی سر و سامان توام یاحسین

دست به دامان تو ام یا حسین

جان علی سلسله بندم مکن

گردم از خاک بلندم مکن

عاقبت این عشق هلاکم کند

در گذر کوی تو خاکم کند

تربت توبوی خدا می دهد

بوی حضور شهدا می دهد

مشعر حق عزم منا کرده

ایکعبه ی ششگوشه بنا کرده ای

تیر تنت را به مصاف آمدست

تیغ سرت را به طواف آمدست

چیست شفابخش دل ریش ما

مرحم زخم و غم و تشویش ما

چیست به جز یاد گلروی تو

سجده به محراب دو ابروی تو

بر سر نی زلف رها کرده ای

با جگرشیعه چه ها کرده ای

باز که هنگامه برانگیختی

بر جگر شیعه نمک ریختی

.....