قایقی باید ساخت
۱۳٩٠/٩/٢۱
بعد از قرنها سلام....................................................دل نوشته ... نظرات() 

 

 

دل نوشته

 سحریم، وصیت می کنم برای پیرزن کبریت فروشی که بساط کبریت هایش را جلوی پاساژ تربیت پهن می کند سلام کنی حتی اگر کبریتی هم نخریده باشی.

برای کلاغ ها دلتنگ شوی وقتی که از گرمای لبو و دانه های درشت برف ، زیر پل نصف را لذت می بری

و و و دلت برایم تنگ شود

- وحید -

 

-------------------------------------------------------------------------

به راه ِسَفَر

سنگ از شنیدن ِ اسم ِ تو

از خواب بر می خیزد،

تو

لغت ِ لامحال ِ من،

لامحال ِ من!

ستاره از شنیدن ِ اسم ِ تو

از خواب بر می خیزد.

 

بخشش ِ بی ریا

امید ِ علف، ﺁینه

و زمین، زندگی، زن!

 

من از تَرََنُم ِ ﺁهسته اسم ِ تو کاملم.

من از بیداری ِ بی پایان ِ توست

که به  امن ِ عجیب ِ این لحظه رسیده ام.

زمین بی اشاره ی تو

ﺁسوده نخواهد زیست.

و سنگ به راه ِ سفر٬

و من به راه ِ سفر،

و ستاره به راه ِ سفر.

 

من باز هم

 به شنیدن ِ اسم ِ تو

اشاره خواهم کرد.

من می دانم

این کاروان حُله را تنها تو

به سر منزل ِ بی هراس ِ هامیه خواهی رساند.

من با تو

به خوابگاه ِ نخست ِ خود باز خواهم گشت.

من با تو

در تٲمل ِ چاه

به طعم ِ ﺁب خواهم رسید.

این جا

هرسایه

پرسش ِ سایه ی دیگری ست

که در تمرین ِ تلفظِ توزاده می شود.

تو

 شُربِ مُدام ِ دایره ،

زَبور ِ زن،

قرائت ﺁیا.

 

من در پَرتو ِ تو

خزیدن ِ روشنایی را

در حجم شیئی شنیده ام.

 

من در ایام ِ تو بود

که    از زن زاده شده ام.

 

در تاریکی

همیشه رَدی از روشنایی دیده ام،

در روشنایی

همیشه تکلمی از تاریکی.

 

یا سنگ، سخن بگو!

یا ستاره، اسمی از او!

 

-      سید علی صالحی-

 ×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

سخت است انگشتانم تمنای نوازش موهایت را داشته باشند و نتوانند، و سختر است وقتی که انگشتانم بخواهند سر بخورند روی صورتت و تمام پستی و بلندی هایش بوسه باران بکنند و دریغ که نمی شود.

 سحر