قایقی باید ساخت
۱۳٩٠/٢/۱٩
گاهی دلم از دست خودم می گیرد ... نظرات() 

 

----------------------------------------------------------

سلام

نمی دانم لابد باید دلم بگیرد تا بباییم و دل گرفتی هایم را اینجا خالی کنم.دارم به وازه مسخره و بی معنی کار فکرمی کنم. و از ان بدتر به وازه بی معنی تری بنام همکار.

دلم گرفته از خودم که دارم مثل همه می شوم. مثل همه ی ادمهای اطرافم

مثل همه ی ادمهایی که ازشان فرار می کردم. مثل ادمهایی که درمقابل رفتار عجیبشان فقط می شد لبخند تلخی زد.

دلم گرفته از خودم. از اینکه چه زود تسلیم شدم. تسلیم زندگی و چرخشش هایش. و انقدر همراهش غل خوردم که سرم گیج رفت گیج رفت انقدر که دیگر نمی توانم بلند شوم و بایستم و راهم را بیدا کنم.

زندگی چه زود ادم را به زانو در می اورد

من اما دارم نفس می کشم. به زور هم که شده دارم نفس می کشم.

راستی خدای مهربانم می شود رهایم نکنی/

تنهایم نگذار