مادر رخت پهن می کند روی بند
پدر بیکاری هاش را پک می زند
و من به گلهای زرد دامن تو فکر می کنم
**
موشک چیز بی پیریست
تا هر وقت خلبان کیفش کشید
دگمه را بزند و هواپیما بریند سرمان.
تو بی پدر شوی
و غلام کرگدن بچسبد به دیوار خانه اتان
رباب گوزی کل بزند برایت
و تو جیع بکشی
خلبان دگمه را بزند
هواپیما بریند
غلام تو را...
**
من به گلهای سرخ دامن تو فکر می کنم.
