قایقی باید ساخت
۱۳۸۸/۱٠/٢٤
دوستت دارم هایم تا ابد مال تو باد ... نظرات() 

فکر کنم دوسالی می شود که ٢۴ دی را تنبلی می کنم و میگذارم به حساب درس و امتحان و اپ نمی کنم. ولی خب می دانی که من آدم دقیقه نود هستم.

پس برای همین می نویسم

مرسی که هستی

و هستی را رنگ می آمیزی(ع.م)

برای تو و بخاطر تو که دوست داری!

ناظم حکمت در یکی از آثار زیبایش که در جلد دوم مجموعه شعرهای(۱) وی چاپ شده

است، خطاب به فاشیزم سیاه ایتالیا اشعاری با عنوان «نامه هایی به تارانتابابو» دارد که نامه های چهارم، هشتم و دهم را از میان سیزده نامه در وبلاگ می گذاریم

تارانتابابو، زنی حبشی است که همسرش برای تحصیل به ایتالیا رفته است. فاشیست ها، او را به دار آویختند. اما این جوان حبشی که از اهالی «گالا»ست، پیش از مرگش، نامه هایی به زنش - تارانتابابو- فرستاده است:

 
 


چهارمین نامه برای تارانتابابو
به اندازه شال های ابریشمین پرنقش و نگارش
که خورشیدها در آن عشق می بازند
و نعل قاطران سیاهش
که می تازند در جاده های «پمپی»(۲)
و جعبه رنگارنگ «لاترنا»یی(۳)
که قلب «وردی»(۴) در آن می تپد
و به اندازه اسپاگتی اعلایش
فاشیزم ایتالیا نیز مشهور است، تارانتابابو!
فاشیزم در ایتالیا
نوری ست که
از عصای کنت های زمین خوار «امیلیا»(۵)
و گاوصندوق های بانکداران رمی
گذشته
و بر سر طاس «ال دوچه» (۶)جا خوش کرده است
تارانتابابو!
و این نور فرود خواهد آمد
فردا
در جلگه های حبشه
بر مزارها

 هشتمین نامه
موسولینی زیاد حرف می زند، تارانتابابو!
چون کودکی
تک و تنها
رها شده در تاریکی ها
مدام و بی آرام فریاد می کشد،
هراسان از صدای خویش
می پرد از خواب
شعله ور از وحشت
سوزان از هراس و هول
مدام و بی آرام حرف می زند.
موسولینی زیاد حرف می زند، تارانتابابو!
از آنجا که زیاد می ترسد
زیاد حرف می زند!...


دهمین نامه
یادداشت: در قسمت بالای این نامه، نیز خبری تلگرافی و بریده شده از روزنامه ها الصاق شده بود: «...نیروهای ایتالیا، برای حمله به خاک حبشه در انتظار پایان موسم باران و رسیدن بهار هستند ...»
چه شگفت آور است، تارانتابابو!
برای کشتن ما در سرزمین خودمان
در انتظار بهار دیار ما هستند!
چه شگفت آور است، تارانتابابو!
شاید امسال در آفریقا
آرامش باران ها
باران رنگ ها، بوها،
چون ترانه ای از آسمان برخاک
و خمیازه خاک خیس سرزمین مان
چون زنی «گالا»ئی با پوستی از برنز
در باران خورشید
برای ما،
با میوه هایی بسان گونه های تو، شیرین
مرگ را به ارمغان بیاورند
چه شگفت آور است، تارانتابابو!
مرگ،
با شکوفه ای بهاری بر کلاه استعماری اش
وارد خانه هامان خواهد شد
چه شگفت آور است، تارانتابابو!

پانویس ها:
۱-Yapi Kredi Yayinlari-1579
Butun Eserleri 2
۱ Baski: Istanbul,Ocak 2002
۲- پمپئی(Pompei)؛شهری است در ایتالیا، این شهر در سال ۷۹ میلادی یک بار در اثر آتشفشان وزوو نابود شده بود.
۳- لاترنا (Laterna)؛ نوعی جعبه موسیقی
۴- وردی (G.Verdi)؛ آهنگساز پرآوازه ایتالیا که اپراهایش شهرت جهانی دارند.
وی در سال ۱۹۰۱ میلادی درگذشت.
۵- امیلیا؛ بخش شمالی ایتالیا، مالکان بزرگ امیلیا، نقش بسیار مهمی در پیدایش و ظهور فاشیسم در ایتالیا داشتند.
۶- ال دوچه؛ از لقب های موسولینی است و به معنی فرمانده کل.

۱۳۸۸/۱٠/٤
عاشورا ... نظرات() 

این روزها دلم بدجوری می گیرد.دست خودم نیست.می خواهم که بی تفاوت باشم به همه ی اتفاقاتی که می افتد ، نمی شود. کمی به اطرافتان نگاه کنید... خیلی اطراف نه ، به خانواده اتان.

راستی دراین دلگیری تو هستی و ممنون که هستی.و کوسمه میسن منن.مردد اینم که نگاهم عوض می شود؟این مثلا داستان را  با تمام وجود می فهمم و می نویسم.خب یا بد.

چوب بستنی را تا ته می کند توی دهنم و این طرف و آن طرف می چرخاند و می گوید " تا به حال مسواک زدی؟" ابروهام را بالا پایین می کنم.تا چوب بستنی را بیرون می کشد اول تف می کنم  و بعد می گویم " بعله آقای دکتر".

پنج دقیقه بیشتر طول نکشید.گفت که داخل دندانم را خالی کرد باید دو جلسه بروم برای اعصاب کشی و بعد پر کردن.گفت هشتاد هزار تومن می شود.

به بابا گفتم.گفت " نداررررم. به خدا ، به پیر ، به پیغمبر ندارم "

امروز هیئت داشتیم. بابا صبحانه داد.برای صد نفر.خامه و عسل و پنیر.

فردا هم هیئت داریم. برای صد و پنجاه نفر ساندویچ خواهد داد.

دندانم بد جوری درد می کند.